|
تمام دار وندارم فدای یک مویت چه می شود که ببینم جمال دلجویت برآ زکعبه که تاگل کند زمین وزمان دوباره جان جدیدی بگیرد از بویت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
این جمعه هم به یاد تو فریاد می زنم دل را به موج حادثه چون باد می زنم می بارم از فراز دوچشمم سرشک خون جان را بپای عشق َچو فرهاد می زنم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
از این که مدتی فرصت نشدخدمت برسم پوزش می طلبم:
دست من دامان توآقای من چشم من گریان تو آقای من ضامن قلب غریبم می شوی؟ درد من درمان تو آقای من
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
باسمه تعالي
تجسم حق
دوباره طلعت روي تو از افق سر زد شكوه نام تو بر بام عشق افسر زد نبود لايق ديدار حضرتت عالم طلوع شمس تو را حق به خانه اندر زد شكافت كعبه كه تا بشكفد جمال گلت هزار قافله دل از رخت مسخّر زد حريم عشق به يمن قدوم اطهر تو سبو سبو بشكست وهماره ساغر زد تو در ميانه چه بودي كه غنچه بوسه ي لب به گونه هاي چو خورشيد تو پيمبر زد شكست ظلمت شب را غريو شيرينت چو رعد،نور تو بر قلب كينه خنجر زد امير دولت جاني تو اي شكوه اميد به لوح سينه ي ما حق چنين مقدّر زد بپاي قامت پر فيضت اي تجسّم حق خدا چو چشمه ي جوشان وپاك كوثرزد به جشن رويش باغ گل تو هر عاشق زديده سفت گلاب وشراب اطهر زد به شبنمي كه گرفت آن جبين ماهت را نسيم صبح حضورت قدم معطّر زد تو تكسوار حريم حفاظت از عشقي كه ذوالفقار تو فتح الفتوح آخر زد تو حيدري ،اسد اللهي و ولي الله دم از جلال ومقامت خداي اكبر زد ستاره اي كه به هفت آسمان ،نگار حكيم به نام نامي تو زهره اي منوّر زد هنوز عالم وآدم ،اسير هيبت توست اگر چه آه تو بر دل شرار اخگر زد عبادت است زبان را به ذكرت آغشتن بدين لحاظ (مرصّع) قلم مكرر زد
ايام مبارك والتماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
بهار مي آيد نسيم صبحدم از سوي يار مي آيد صداي دلكش پاي بهار مي آيد جمال طفل شكوفه به لطف حضرت دوست چو ماه ، از پي هر شاخسار مي آيد سپاه سبزه در اين بزم پر نشاط وشعور بپاي مقدم گل جان نثار مي آيد عروس كوه چنان سر فكنده برپايش كه از شقيقه ي او جويبار مي آيد هزار آيه ي روشن به يمن فصل اميد كرامتي است كه از كردگار مي آيد چه محشري است بپا در بهار فروردين كه در ركاب ، دل بي قرار مي آيد دوام دولت گل عاشقي بود ، زين رو ز ابتدا به جهان سر به دار مي آيد شميم روح نواز بهار با عشوه ز طرْفِ وادي زيبا نگار مي آيد به هوش بلبل شوريده كاقبت خبري زبوستان گل ِ غمگسار مي آيد قسم به عشق <مرصّع>كه با شكوهِ تمام بهار واقعي ِ روزگار مي آيد
ايام مبارك با د ارادتمند :مهدي مرصعي
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
ربیع آمده دلدادگان بشارت باد قرین همتتان عاقبت سعادت باد
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
تقدیم به همه ی حسینیان وعزاداران عزیز - با التماس دعا عاشورا
واي از دمي كه شاه نگون شد زصدر زين افتاد ماه فاطمه (س)برخاك ، برزمين برپا قيامتي شد وسيلي روانه شد ازخون سينه وسر ورخساره وجبين گسترده گشت بال ملائك به صد خروش تا نقش شد به روي زمين جسم شاه دين دل با فغان وناله زگودال مي شنيد يارب ببين براي رضايت مرا چنين خواهر رسيد وموج برآمد زكربلا تا پا نهاد برلب درياي بي قرين شمشير ونيزه ها همه فرياد مي زدند يك جا نشانه بود ،تن ماه نازنين آمد سنان وشمر ،زمان تيره تر نوشت واي از شرار كينه ي اين قوم ظالمين تا جا گرفت خصم روي سينه ي حسين(ع) زهرا(س) زهوش رفت وعلي (ع)سخت،دل غمين تا چنگ زد به موي سليمان كربلا خون گشت آسمان وروان گشت بس حزين بالا گرفت معركه، تا هفت مرتبه خنجر كشيد بر گلوي بدر عالمين عالم گرفت وروز سيه شد،زمان گريست مه شد به زير سم ّ ستوران بدست كين شد هلهله بلند وحرم التهاب داشت برگشت ذوالجناح سوي خيمه گاه دين آتش كشيد شعله وغارت شروع شد طفلان به دشت وعمه سوي زين العابدين(ع) با واهمه صدا زد وفرمود دخترش يا مصطفي (ص)بيا وعزيزان خود ببين پيچيد عطر فاطمه(س)در دشت نينوا مي گفت حق به خيل شهيدانش آفرين ديباچه كن تمام [مرصّع] كه سوختم باشد عنايتش برسد روز واپسين مهدي مرصعي
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
عطش
اى عطشت رمز ميستان عشق بارگهت كعبه ي مستان عشق چيست ندانم عطشت راكه هست سوخته از آن دل عطشان عشق هركه توسّل به توجست ازعطش داد خدايش دل سوزان عشق كرببلا چشمه ي جوشان ومن تشنه ي آن زمزم بستان عشق قسمت من كن حرمت تا شوم مُحرم آن روضه ي رضوان ِعشق آب نجويد جگر تشنه ام تا كه كند ياد گلستان عشق اى به فداي لب خشكيده ات جانِ من وما و همه جان عشق اشكِ دو چشمم زچه بارانى است اشك ، مي باده بدستان عشق جرعه اى از كوثر عطشانِ خويش ده تو مرا ، اى مهِ تابان عشق تا كه حيات است به ياد لبت گريه كنم همچو يتيمانِ عشق گو بنويسند حق فاطمه(س) نامِ «مرصّع»به دبستان عشق
مهدي مرصّعى
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
ازمدينه تا كربلا
كربلاتصوير سرخي از بقاست كربلا تنديسي ازعشق وصفاست كربلا ميدان حق وباطل است كربلا ميزان حق وباطل است كربلا سيمائي از يك باغ گل كربلا خمخانه اي در جوش مل كربلا يك سرزمبن ،يك كهكشان كهكشاني از زمبن تا آسمان كربلايك كوچه از باغ بهشت حق براي عاشقان آن راسرشت كربلا آواي يك دنيا دل است خاكش از چشمان چون دريا گل است كربلا يعني زميني لاله گون كربلا هفتاد ودو فوّاره خون كربلا سعي وصفاي دوست دوست كربلا يعني مناي دوست دوست ***** ديده وا كن اي فلك آواي كيست ؟ حركت اين كاروان معناي چيست؟ اي مدينه كوچه ها را گل بريز زاشك غم در جام دلها مل بريز اي مدينه از دلت فرياد كن دست هاي بسته ات را باز كن غربت خورشيد باور كردنيست شوكرانِ جام دلبر خوردنيست يا محمد(ص)اين حسين(ع)فرزند توست اين وداعِ آخر دلبند توست اين وداع سخت در دل ماندنيست شرح مظلوميت او خواندنيست اين مسافر عازم كرببلاست گريه با خون برسر راهش بجاست كاروان مي رفت وچشمان در سرشك بوي عنبر،عود بود وبوي مشك ***** از حضورش گشت مكّه شهر نور مكّه مي باليد برخود زين حضور ابن حرم ديوانه ي صهباي اوست وامدار حرمت باباي اوست تيغ كين اينجا چرا غريان شده؟ كعبه از اين درد خون افشان شده عنكبوتان لانه در دين كرده اند سينه ها را درد آگين كرده اند آي اصحاب دغل ،باشد حسين(ع) برعلي(ع)زهرا(س)پيمبر(ص)نور عين گرد شمع عشق گردد جبرئيل وقت حج است از چه آيد الرّحيل؟ اين زمبن سعي وصفايش نيست نيست ديكر اين وادي منايش نيست نيست صاحب اي خانه باشد دوست دوست رفت آنجائي كه خاطر خواه اوست ***** كاروان هر جا كه مأوا مي گرفت جنب وجوش عشق بالا مي گرفت قاصد آمد كي عزيز كوي يار مسلمت شد غرق خون با افتخار روش خونين بود امّا دل غمين اينچنين مي گفت اي سالار دين ذرّاي در كوفه غيرت نيست نيست يك وفاداري به عترت نيست نيست آمد و در پيش رويش يك سپاه برعزيز فاطمه (س)حر بست راه پيك آمد ،حر به بيعت كن شتاب باغ را آتش بزن با منعِ آب يا كه بيعت گير از آل علي(ع) يا نماند زنده از زهرا(س) كسي سايه كم كم ابر غم ايجاد كرد آسمان خون شد ،زمين فرياد كرد *****
گفت كي رزم آوران اينجاكجاست؟ نغمه آمد اين زمين كرببلاست لعل شيرينش دوباره باز شد خطبه ي ثارالهي آغاز شد اين زمين بازار جان افشاني است ميهمانان را همين مهماني است باربگشاييد اينجا كربلاست وعده گاه عشق بازان با خداست اين زمين فرموده ي جدّم نبيست كربلا تصوير سرخي از عليست باش اينجا جاي پاي فاطمه(س) قتلگاه لاله هاي فاطمه(س) آري اينجا جاي بهروزي بود بركت اينجا ستم سوزي بود جلوه گاه اوج مظلوميّت است كربلا تاريخي از حريّت است ***** كربلا كم كم تلاطم مي گرفت انتقام وادي خُم مي گرفت سينه ها شد از عطش آتشفشان مي گرفتي مهر مادر را نشان ناله ي وا العطش دل مي شكست بند بند ازجان مولا مي گسست در سپاه كفر وجهل ابن سعد رخنه اي انداخت سقّا همچو رعد مير لشكر كرد آنشب فكر آب مي گرفت از چشم طفلان درّناب شب گذشت وشام عاشورا رسيد شام گلچين كردن گلها رسيد وايِ من اين شام غم يا شادى است اين چه غوغائي كه در اين وادى است اينچنين مي گفت روح وجسم وجان زينبا جان تو جان كودكان ***** صبح عاشورا چه دردآلود بود صورت خورشيد خون آلود بود سبط احمد غنچه ي لب را گشود بلبلان را مستِ شهدِ خود نمود من حسينم نوگل باغِ رسول باب من باشد علي(ع)مامم بتول زندگي با ظالمين ننگ است ننگ داروي آزادگي جنگ است جنگ سوي ياران تير باريدن گرفت تيغ كينه باز گلچيدن گرفت عشق مي جنگيد در آن پهنه دشت هر ستاره رفت ديگر برنگشت بذر مي پاشيد از خون جسم چاك لاله مي روييد از خون روي خاك خيمه ها را آه واشك وغم گرفت فاطمه (س)اندر جنان ماتم گرفت ***** لحظه اى گفتا تأمّل در برم كن شبيه مصطفي اي اكبرم ديده وا كن لاله ي خونين من خون شد از هجران دل غمگينِ من قاسمش آمد عمو دستم بگير از فرس افتاده ام اكنون به زير استخوان سينه ام را كين شكست جذبه ي وصل خدايم كرده مست پيشتر آمد علمدار حسين(ع) ده اجازت تا روم نور دو عين اين وداع گرمِ سقّاى رشيد تشنگان را از حرم بيرون كشيد شدكنار علقمه دستش جدا از عمودى فرق ماهش شد دو تا پشت مولا را شكست اين داغ سخت يك نفر ماند وسپاهي پستِ پست *****
باز در بازارِ گل شد گل فروش روى دستش غنچه اي سر روي دوش حرمله باتيرِ كينش داد آب غنچه ي خاموش شد در پيچ وتاب سوخت جانش نوبت مولا رسيد واى ،اينك عصر عاشورا رسيد آمد و در خيمه ها غوغا نمود با وداعش محشرى برپا نمود گفت اى آرام جانم صبركن زينبم ، روح وروانم صبر كن مادرم گفتا كه در اين هاي وهو بوسه گيرم از گلويت جاي او نام مادر در دلش آشوب كرد دردها را نام مادر خوب كرد رفت تا تقديم جانان جان كند در مناي يار ،خود قربان كند ***** مي رسيد از قتلگه آواي عشق دل حرم مي داد بر سوداي عشق تيغ حيدر گونه اش جان مي گرفت هر طرف مي رفت قربان مي گرفت خيل دشمن جانب مولا شتافت تير ظلمت سينه ي پاكش شكافت لاله گون گرديد جمش چاك چاك با عطش افتاد از زين روي خاك ديد دشمن كرده رو سوي حرم قامتش شد بيشتر از غصّه خم شمر دون كرد از قفا رأسش جدا گشت طوفاني بپا در كربلا ذوالجناح خون حق با صد خروش آمد امّا كودكان را برد هوش ناكسان بر جسم گلها تاختند پرچم عيش يزيد افراختند ***** باز اين درياي غم موّاج شد آلِ طاها را حرم تاراج شد آتش كين خيمه ها را سوخت سوخت تا ابد غم سينه ها را سوخت سوخت حافظِ اين داغ زينب بود ورفت باغبان باغ زينب بود ورفت قتلگاه از بوسه ي او خون گريست از كلامش ابن سعدِ دون گريست با اسارت كربلا آباد گشت پايدار از خظبه ي سجّاد گشت كربلا يعنى نبردِ با يزيد يا حكومت يا اسارت يا شهيد كربلا يك خطّ خون تا روز حشر كربلا مرز شئون تا روز حشر كربلا يعني «مرصّع»شعر ناب تا كه هستى سر از اين ره برنتاب ***** مهدي مرصّعى
مهدي مرصّعى
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط مهدي مرصعی
|
|